مرتبط با :
زبان مفيد ترين وسيله و بسيار واضح وآشكار است كه ؛شناسنامه ملتها درجهان، شعار ملّي و خمير مايه نژادي زبان است و بس.
ايا درجهان كنوني ودرتفسير جملات فوق نميتوان زبان كردي را بهترين مصداق معرفي كرد؟
آيا شاهرگ درخت حياتي كردها بر روي كوهي سنگر و فاقد آب روييده يا در زميني هموار كه سيراب و محكم است؟
آيا بعد از افات روزگار، مرگ هميشگي سراغ كُردها رفته يا آنها دوباره قامت راست كرده اند؟
آيا براي اثبات گفته(دوده) لمحه واندك نگاهي به ملت كُرد كافي نيست؟
براي كسانيكه به كلمه(بلي) درجواب سوالات فوق ترديد دارند مراجعه به يك قاضي مشهور به نام(تاريخ) ضروري به نظر ميرسد حال بايد پرسيد زبان كردي داراي كدام ويژگي است كه كردها آنرا بعنوان افتخاري ملي وآرماني براي اعتلاي ملتشان به حساب مي اورند؟ گفته اند كه با سنگ مزار نميشود افتخار كرد؛ اما آيا زبان كردي بعد ازتولدش مرگي داشته كه با سنگ مزارش افتخار كرد؟
حقيقتا افتخار هر كردي به زبانش واينكه اين زبان در راس افتخارات ملي كردها خودنمايي ميكند اين است كه ؛
براي آگاهي بيشتر به زبان اين ملت نگاهي گُذرا به تاريخ پر فراز ونشيب كردها مي اندازيم
زمانيكه دولت ماد به وسيله كوروش پارسي ازميان رفت بخاطر دشمني زيادش سعي در ازميان بردن كليه آثار ماها كرد. (هيرودوت) نيز كه درسال (450)قبل ازميلاد به شرق رفته وايران را گشته است به اين مسئله اشاره ميكند و مي گويد: «موقعيكه به ايران رفتم شيرازه وآثار مادها درميان مردم خيلي كمرنگ شده بود وبه اعتقاد ما همه آثار وسنگ نوشته هاي آنان را ازميان برده بودند»
با وجود اين همه نام وياد اولين حكومت ايران زمين از صفحات تاريخ پاك نشد ودر بررسي تاريخ ملل مجاور ميتوان به عظمت آن پي برد. بعد ازفرو پاشي حكومت مادها، كردها همچنان دربرابر نفوذ بيگانگان به سرزمينشان مقاومت كردند وحماسه ها آفريدند و ياد داشتهاي (گزنفون) دليلي براي اثبات اين مدعاست. براي آگاهي بيشتر به اين مسئله اندكي از نوشته هاي اورا در اينجا نقل ميكنيم.
گزنفون) مورخ شهير يوناني(430-352قبل ازميلاد)كه از شاگردان سقراط-فيلسوف معروف عهد باستان- بوده ودر جريان عقب نشيني ده هزار نفر يوناني از سران نظامي به شمار ميرفته، مشاهدات خود را از سرزمين كردستان نگاشته و دركتابي به همان نام(بازگشت دههزار نفر) ثبت كرده است و به دفاع كردها در برابر هجوم يونانيها اشاره ميكند ونشان ميدهد تا زمانيكه سپاه يوناني از سرزمين كردستان عبور كردند خواب وخورشان حرام شده بود. ترجمه بعضي ازنوشته هاي او راازكتاب تاريخ ايران باستان تاليف حسن پير نيا(مشير الدوله) مي خوانيم، .....«حوالي شب ناگهان پارس ها پيدا شده ،چند نفر يوناني را كه مشغول غارت. بودند، ريز ريز كردند و يونانيها چند گله، كه شبانان مي خواستند از رود بگذرانند، گرفتند. ولي بعد درموقع مشكل واقع شدند،زيرا ازيك طرف كوههاي بلند وازطرف ديگر رود عميق آنها رااحاطه كرده بود سرداران يوناني اسيران پارس را خواسته،تحقيقاتي در باب راه كردند، وآنها گفتند،راهي درطرف،...-شمالي ازكوههايي مي گذرد، كه سكنه آن كُردوك اند،اين مردم بسيار رشيد ميباشند، وهنوز تابع پادشاهان پارس نشده اند. بعد براي اينكه يونانيان را بترسانند، علاوه كردند كه شاه(داريوش دوم) با سپاهي مركب از يكصدو بيست هزار تن داخل ولايت آنان شده، و به واسطه سختي محلها،يكنفر ازآنها بر نگشت،ولي زمانيكه كردو باوالي جلگه درحال صلح اند، بين آنها وپارسها تجارت و مراوده ميشود. سرداران يوناني امر كردند اُسرا رادرجايي نگه دارند تا از اطلاعات كامل آنها استفاده شود ونگذارند آنها بفهمند، كه چه راهي سرداران انتخاب كرده اند،بعد يونانيان قرار گذاشتند،كه ازكوه هاي كردوك بگذرند،زيرا اسيران گفته بودند ،كه بعد ازعبور ازاين كوهها، يونانيان به ارمنستان خواهند رسيد. آن مملكت وسيع وحاصلخيز وازآنجا مي توانند به هر جا كه بخواهند بروند. پس ازآن چون يونانيان مي خواستند كردوك ها مطلع نشوند، از اينكه آنها قصد دارند به ولايت آنها داخل شوند و نيز براي اينكه يونانيان بلنديها راقبل ازكردوك ها بگيرند چنين كردند: حوالي آخرين پاس شب، يعني وقتيكه هنوز خيلي ازشب باقي مانده بود يونانيان حركت كرده وبه كوه رسيدند، (خيرسيف) درراس سپاه حركت مي كرد وگزنفون درپس قراول. اولي به قله كوه رسيد ،قبل ازاينكه كردوك ها او راديده باشند،وهمچنان پيش رفت، تا به روستایی كه دردره واقع بود ،درآمد. كردوك ها دراين احوال خانه هاي خود را ترك كرده،با عيال واطفالشان به بالاي كوهها رفتند وبا حمله يونانيها چند نفر را با تير وسنگ كشتند ولي چون يونانيان ناگهان داخل محلهاي كردوك ها شده بودند،عده حمله كنندگان كم بود، و الا عده زيادي ازيونانيان تلف ميشد. يونانيان شب را در روستا گذرانيدند و كردوك ها بالاي كوه جا گرفته واتشهايي روشن كردند . طرفين مواظب يكديگر بودند. در موقعي كه يونانيان ازمعبر تنگ مي گذشتند،كردوك ها ازموقع استفاده كرده،باران تير وسنگ بر سر آنها باريدند وپس ازنجات از دره به جايي رسيدند وسپاه يونان درآنجا اردو زد. دو هزار نفر از راه صعب العبوري كه يكي از اسيران به آنها نشان داده بود حركت كردندوگزنفون نيز درراس پس قراول راه را پيمود چون گزنفون وارد دره اي شد تا ازآن به بالاي بلندي رود،كردوك ها سنگهاي زيادي كه بعضي بزرگ وبعضي كوچك بود،از بالا به زير غلطانيدند اين سنگها به زيرآمده، با چنان قوّتي به سنگهاي ضخيم بر ميخورد وخرد ميشد كه گويي سنگهاي از فلاخن مي انداختند. عاقبت يونانيها آن بلندي راتصرف كرده وبعضي ازكردوك ها راكشتند وبرخي را به دره راندند. درطليعه صبح زود يونانيان به طور مرتب و با سكوت به طرف دشمن(كردوكها) كه بلندي ديگري را اشغال كرده بودند،هجوم بردند و چون مه غليظ اطراف را فراگرفته بود و به كردوك ها رسيدند پيش ا زآنكه آنها حمله يونانيها را دريافته باشند ولي چون كردوك ها چست وچالاك بودند،عده كمي ازآنها كشته شدند ولي راه به تصرف يونانيان درآمد واز تپه ديگري نيز كردوك ها بدون اينكه تير يا سنگي بياندازند فرار كردند. دربادي امر چنين به نظر مي امد كه اين اقدام كردوك ها ازاين جهت بود،كه محصور نشوند،ولي حقيقت امراين است كه : كردوك ها ازبالاي تپه مي ديدند، كه درعقب قشون چه ميشود و ميخواستند به پس قراول قشون يوناني حمله كنند. گزنفون كه به يونانيان فرمان داد تا براي جنگ آماده باشند خبر رسيد كه كردوك ها يونانيان را از تپه اولي با تلفاتي رانده اند از اين بهره مند ،كردوك ها تپه اي را كه محاذي تپه گزنفون بود،گرفتند و به غلطانيدن سنگ مشغول شدند وكردوك ها هميشه جنگ كنان پيش دستي كرده ومعابر تنگ را مي گرفتند و مي كوشيدند كه مانع پيشرفت يونانيان گردند. گاهي كردوك ها صدمات زيادي به يونانيان درموقع فرود آمدن آنها مي رساندند ،زيرا اينها مردمي چست وچالاك بودند واگر هم به يونانيان خيلي نزديك ميشدند،مي توانستند به آساني فرار كنند. اسلحه آنهافقط كمان وفلاخن است اما تير اندازان ماهري هستند وكمان آنان سه ارش وبلندي تير هايشان دو ارش. وقتي كه ميخواهند تير اندازند،زه كمان را مي كشند و پاي چپ را پيش مي گذارند تا به زمين استوار قرار گيرند ،ستون كرد چپ را و خم كرد راست،(شاهنامه فردوسي). تيرهاي كردوك ها سپر وجوشن را سوراخ ميكند . سپاه يوناني درهفت روز ولايت كردوك ها را طي كرد، درتمام اين مدت جنگ كنان پيش رفت و همينكه يونانيان فهميدند كه از رنج وتعب بي حد خلاصي يافته اند،خواب راحتي كردند.»
قبل ازورود اسلام به ايران امثال چنين فداكاريهايي را كه ملت كرد دردفاع ازسرزمينشان كرده اند ميتوان با مراجعه به كتب تاريخي وشاهنامه ها و داستانهاي قهرماني به خوبي مشاهده كرد كه دراينجا به دليل دوري ازمبحث اصلي ازارائه آن خودداري مي نيم ولي نكته اي كه نبايد ازنظر دور داشت اين است كه به سبب شجاعت وجوانمردي كردها كه لازمه زندگي كوهستاني است ودر چشم انداز دوم به خاطر نزديكي محل زندگي اكراد به مقّر خلافت اسلامي در دوران اسلامي همه مورخان وحماسه سرايان ومحققان ذكري ازاكراد كرده اند و از زبان هر كسي حكايتي وافسانه اي درباب اين طايفه نقل شده است كه همين آشفتگي و اختلاف روايات حاكي از قدمت نژادي كرد است
شايان ذكر است كه بعد از وروداسلام به كردستان و پذيرش اين دين آسماني از سوي كردها ،با قدرت تمام نقش قابل توجهي را دراعتلاي تمدن اسلامي ايفاكردند.آنها كه بعد از12 قرن زير سلطه سيسستم هاي طبقاتي بودند با قبول اسلام خود را آزاد شده ديدند وهمپايه ساير اعضاي تمدن جديد شدند واز تمام استعدادها و تواناييهاي سركوب شده خود،در راستاي پيشرفت آن استفاده كردند تا جاييكه چند سده بعد ا زتاسيس تمدن اسلامي درمقام سياسي ونظامي به رهبري آن دست يافتند وافتخار آزاد كردن قدس را از آن خود كردند كه به قول حسن ارفع رئيس ستاد وارتش ايران كردها بايد هميشه به خودافتخار كنندكه داراي فرزندي چون سلطان صلاح الدین ايوبي هستند. جداي ازآن درساير علوم ادبي وفقهي وتاريخي وتفسير وتلاوت وحديث وروايت نيز ستاره هايي چون سهروردي صاحب عوارف المعارف، ابن اثير صاحب تاريخ الكامل، دنيوري صاحب اخبار الطوال،شهرزوري نويسنده نزهه الارواح، ابن خلكان مولف و خيات الاعيان، محمود عقادمورخ نامدار، اسماعيل پاشابابان و قاري مشهور جهان اسلام عبدالباسط محمد عبدالصمد راتقديم آسمان تمدن جديد اسلامي مي كردند.
مسئله يافتن ريشه قطعي زبانهاي عالم و ازآن جمله زبان كردي از دير باز تاامروز مورد اختلاف عقيده پژوهشگران بوده است ومي باشد درحاليكه اصولا تلاش براي رسيدن به آبشخور وتبار زبانهاي بشر در اين روز گار نه تنها نتيجه بخش نخواهد بود، بلكه تباه كردن وقت است واساس كل اين معما بر روند حركت طبيعي و قهري زبان هيچگونه تاثيري مثبت ندارد ودرحال حاضر انچه ازنظر علم زبان شناسي مورد انتظار وحائز اهميت است ،بررسي چگونگي وضع موجود زبانهاي عالم است . بنابراين درمورد زبان كردي نيز صرفنظر از پيشينه دور ودراز وتاريخچه كهن آن، به واقعيت انكار ناپذير وعيني وملموس اين زبان درروزگار فعلي بايد توجه نمود كه امروزه زبان كردي باانشعابهاي متنوع آن بالغ بر چهل ميليون نفر در نقاط مختلف عالم گويشور دارد وبعنوان يكي از زبانهاي فعال وزنده دنيا،درمجامع وسازمانهاي جهاني شناخته شده و نام آن ثبت گرديده است.
زبانهاي كردي وفارسي ازيك ريشه موسوم به هند واروپايي ميباشند كه وحدت در ريشه دليلي بر لهجه بودن يكي از آنها نيست و حتي اگر بتوان يكي ازآنها را لهجه ديگري ناميد دليل ندارد كه كردي لهجه فارسي باشد وچه بسا اين رابطه ميتواند بالعكس باشد. (استرابون) مورخ باستاني ميگويد: « مادها وپارسها زبان يكديگر رامي فهميدند» ازاين گفته نتايج زير را ميتوان استخراج كرد،
1-زبان ماد بايد جدا اززبان پارسي بوده باشد
2-دو زبان ماد وپارس باهمديگر تشابهات زيادي داشته اند
زبان فارسي به مرور زمان و درطول قرنهاي بعد از اسلام كم كم اصالت آريايي خود را با رواج لغات بيگانه درآن از دست داده است وبا كمي توجه ودقت معلوم ميشود كه هزاران لغت بيگانه از عربي وتركي گرفته تا انگليسي وفرانسوي وروسي به زبان فارسي وارد شده اند و همين امر باعث ان شد كه در سال 1999 سازمان علمي،فرهنگي، تربيتي ملل متحد(يونسكو) زبان فارسي را (سي وسومين) لهجه زبان عربي اعلام كند كه دراين مبحث موردتاكيد ما نيست بلكه تاكيد ما بيشتر روي اين مطلب است كه وقتي چند زبان جزو يك شاخه باشند آنكه اصيل تر مانده ريشه اصلي ميباشد در حقيقت با توجه به دلايل كافي ثابت ميشود كه اين زبان كردي است كه اصيلتر باقيمانده نه زبان فارسي.
در قرنهاي 5و6 هجري ،تركيبي اززبان هندواروپايي وعربي درايران رايج شده بود،كه به قول (اشپولر): « اين مسئله بهاي رواني زبان فارسي بوده كه الزاما پرداخت شده تا بعنوان يك زبان فرهنگ اسلامي مورد قبول قرار گيرد» پس از استيلاي اعراب وانقراض سلسله ساساني زبان فارسي ازنظر افتاده و درقرن دهم ميلادي(977)و درزمان حكومت ديلميان ،لهجه فارسي قديم احياء شده كه همراه واميخته با كلمات عربي بود و بعدها علما وادبا هم بعضي ازكلمات واصطلاحات زبانهاي زند وپهلوي را درآن وارد كردند و بدين ترتيب زبان فارسي امروزي به وجود آمد كه حالا نيز ازهجوم واژگان و اصطلاحات وحتي جملات چون (استعمال دخانيات اكيدا ممنوع) كه كاملا عربي است وكلمات وعباراتي از زبانهاي فرانسوي وانگليسي، و... درامان نيست وايجاد فرهنگستان زبان فارسي نيز كمكي چندان قابل توجه به حل اين مسئله نكرده است.
اما درمورد زبان كردي بايد گفت كه؛ به خاطر كوهستاني بودن مناطقي كه به اين زبان تكلم مي كنند ،اين زبان اصيلتر باقي مانده واز وارد شدن لغات بيگانه وخصوصا زبان عربي تا حد بسيار زيادي به دور مانده است وبسياري ازكلمات ان همان كلمات آريايي اند.
قبل ازارائه مثالهايي براي مقايسه اصالت دو زبان كردي وفارسي، نظريات محققان ودانشمندان وزبان شناسان رانقل مي كنيم
بهار درتوضيح مطلب فوق چنين مي نويسد: « طوايف كرد بدون ترديد از آن مردمي اند كه از روزگاران قديم در سرزمين خود كه بخشي از ايران است ،جاي گير بوده اند و گاهي دامنه چراگاه وخيمه وخرگاه خود را تا دشتهاي لرستان وجبال اصفهان و كوه كيلويه و سواحل خليج فارس مي گسترده اند وزبان وآداب آن مردم يكي ازديرينه ترين زبان وآداب ايراني است وشعر كردي يكي ازاقسام شعرهاي پنج هجايي قديم است ولغات آن قوم نيز يكي ازشاخه هاي زبان ايراني است وگزنفون نويسنده يوناني دركتاب خود(بازگشت ده هزار يوناني) ازاين مردم نام برده است ودركتيبه هاي پادشاهان آشور هم ذكري ازمردم(كردو) رفته است ودركتاب پهلوي(شهرهاي ايران) نيز ذكر(كوهياران كردو) كه همين كردها هستند آمده است....
طبري وابن خرداد به استخري به تفصيل ازآنان نام برده اند. (كردو)به فتح كاف و زيادتي (واو) به زبان آشوري به معني مقاتل وشجاع آمده است ودر يكي ازكتيبه هاي (سرجون)-ملك آشور-كه به خط ميخي آشوري است لغت (كردو) يا (كاردو) به همين معني استعمال شده است وبعيد نيست لغت(كردو) به معني شجاع نيز ازهمين اصل باشد.
«سبك شناسي بهار ج1ص5-سبك شناسي بهار به نقل استخري،فصل فارس، طبري ج2 فصل سامانيان وتاريخ اللغات الساميه تاليف دكتر اسرائيل مصر»
2-مينورسكي براين عقيده است كه تمام لهجه هاي بازمانده زبان كردي، از زبان پايه قديم و نيرومندي نشات گرفته اند و آن زبان مادي است «مينورسكي به نقل از كردها-تركها-عربها»
3-پروفسور سايس مي گويد؛ مادها عشاير كرد بوده ودرشرق(يعني غرب ايران امروز) سكونت داشته اند وو لايات انها تا جنوب دریای خزر ادامه داشته وزبان آنها آريايي واز نژاد خالص آريايي است
كرد وكردستان به نقل ازتحفه ناصري ص19
4-دار مستتر مستشرق فرانسوي اظهار ميدارد، زبان كردي مشتق اززبان مادي است
كرد و كردستان،تحفه ناصري ص 20
5-هواردت و دار مستتر ازميان لهجه هاي متنوع زبان كردي،لهجه كردي مكري را نزديكترين لهجه به زبان مادي مي دانند، تاريخ مردوخ به نقل ازتحفه ناصري
6-سيسيل جي ادموندز مي گويد،به گمان من بنابر جهات وموجبات جغرافيايي وزبان شناسي مي توان گفت كه كردهاي امروزي نمايندگان مادها وسومين سلطنت بزرگ شرق هستند
كردها-تركها-عربها ص13
7-دياكونوف بامعرفي سرزمين تاريخي ماد وذكر 12 ناحيه جغرافيايي اصلي استقرار مادها،دو بخش مركزي سرزمين ماد كه ازدرياچه اروميه تا بخشهاي علياي رود دياله ممتد بود يعني ناحيه شهرهاي كنوني مياندوآب و بانه وسليمانيه وذهاب وسنندج وبخش علياي رود دياله،آنچه درمثلث شهرهاي كنوني (سليمانيه وذهاب وسنندج)قرار دارد معرفي ميكند.
تاريخ ماد ا.م دياكونوف ترجمه كريم كشاورز
8-ميجراد موندس(edmonds)محقق تاريخ كرد،درمقاله اي كه درمجموعه شماره 11 جمعيت آسياي مركزي انتشار يافته،مي نويسد، ديگر كاملا معلوم شده است كه زبان كردي يك لهجه از زبان فارسي نيست،بلكه زبان معروف وصاف آريايي است كه داراي خصوصيتي ممتاز ميباشد
9-دركتاب نفيس سرجان ملكم، به نام (History of Persian) چنين ذكر زبان ايرانيان رفته است:
10-دكتر احسان يار شاطر، درجلد مقدمه لغت نامه دهخدا دربخش زبانها و لهجه هاي ايراني چنين مينويسد: زبانهاي ايراني دسته اي اززبانهاي هند واروپايي اند كه با هم پيوند نزديك دارند . نام هند و اروپايي به گروهي اززبانهاي هم ريشه اطلاق مي شود كه امروزه ازهندوستان تا آمريكا گسترده است و درافريقا وقسمتي ازاستراليا نيز رواج دارد وازحيث وسعت وكثرت آثار واهميت تاريخي، مهمترين گروه زبانهاي عالم به شمار ميرود بعد ازمعرفي زبانهاي اين گروه مي گويد كه زبانها ولهجه هاي ايراني يكي از متنوع ترين دسته هاي زبانهاي هند و اروپايي به شمار ميروند. درتقسيم بندي زبانها ولهجه هاي ايراني كنوني دروهله اول آنها را بر حسب مشتركات، صوتي ولغوي و دستوري به دو دسته شرقي وغربي تقسيم ميكند؛ بعد از معرفي زبانهاي ايراني شرقي،اهم زبانهاي دسته غربي را چنين ذكر ميكند،1-بلوچي2-كردي3-ساحل درياي خزر و... .
درتوضيح زبان كردي بحث را چنين ادامه مي دهد، كردي نام عمومي يك دسته زبانها ولهجه هايي است كه درنواحي كرد نشين تركيه وايران و عراق رايج است . بعضي ازاين زبانها رابايد مستقل شمرد،چه تفاوت آنا با كردي(كرمانجي) بيش ازآن است كه بتوان آنها را با كردي پيوسته دانست: دو زبان مستقل ازاين نوع يكي زازا است وديگر گوراني(درتوضيح اينكه نويسنده،اين دو لهجه زبان كردي را مستقل ازكردي ميداند بايد گفت كه ناشي ازعدم آشنايي كامل او به زبان كردي ولهجه هاي آن است و گرنه لهجه بودن آن بر هيچ كرد زباني پوشيده نيست وميتوان قضاوت درمورد اين مسئله را از زبان خود آنها شنيد ودردنباله مي نويسد زبان كردي با دسته شمالي لهجه هاي ايراني غربي بعضي مشابهات دارد واز زبانهاي مهم دسته غربي به شمار ميرود وصاحب اشعار وتصانيف وقصص سنن ادبي است .هرچند زبان كردي از حيث ساختمان مستقل است ولي زبانهاي اطراف در آن تاثير كلي كرده اند(كه اين تاثير كلي رابنده مشاهده نمي كنم وبايد آن را از آقاي احسان ياد شاطر پرسيد وگفته اش بايد دليل و سند داشته باشد).
بر اساس مردم شناسي وبررسي هاي جغرافيايي زبان شناسي، تاامروز تقريبا يقين شده است كه زرتشت كه به زبان مادي صحبت مي كرده، درمنطقه اي به دنيا امده كه به نام كردستان شناخته ميشود و زبانش هم بنابر نوشته هاي زند واوستا نزديكترين لهجه به زبان كردي است و چنانكه درمقايسه زير خواهد آمد اصلا زبان كردي است كه دراثر گذشت زمان تغييرات جزئي كرده است.
«به طور خلاصه با استفاده اززبان كردي ميتوان به حداكثر مفاهيم مندرج در اوستا پي برد وكلمات را ريشه يابي كرد»
اين نظريه از طرف (هوارتHuwart) و(دار مستترDor Mesteter) و برخي از متخصصين ديگر پيشرفت داده شده وتا اينجا اين نتيجه را گرفته اند كه زبان اوستايي زرتشت، زبان كردي ومادي است وزبان پارسي اين دوران(قديم) نيز همين زبان بوده كه در اثار موجود در پرسپوليس(استخر) ديده ميشود و تفاوتي كه درنتيجه اكتشافات بعدي حاصل شده اين است كه زبان كردي بر عكس زبان فارسي تعداد بسياري از كلمات عربي رادرخود جاي نداده است وحالت افعالي مترقي خود را حفظ كرده است.
براي اثبات اين نظريه كه زبان كردي شكل اصلي خود را حفظ كرده ،مثالهاي زيادي ميتوان آورد كه نمونه هايي ازآنرا مشاهده مي كنيد.
اوستا
كردي
فارسي
اوستا
كردي
فارسي
خه سوره
فه زور
پدر زن
وه ز
وزه
نيرو
ماز
مه زن
سنگين وبزرگ
مه خشي
ميش
مگس
به ره زا
به رز
بلند
وارخا
به رخ
بره
ماسيا
ماسي
ماهي
خسا
قسه
صحبت وسخن گفتن حرف
ئسترا
ئوشتر-خوشتر
شتر
واس
ويستن
خواستن
په ره تا
پرت-پرد
پل
زان
زانين
دانستن
هور
خور
افتاب-خورشيد
ئه زم
ئه ز
من
ورازا
وراز-به راز
گراز
مينا
منا
مرا
11-درخاتمه نظريات دانشمندان ومستشرقين درمورد زبان كردي ،نظريه ميجرسون رانقل ميكنيم. اين شخص كه به اندازه يك كرد، كردي مي دانست و ازيك دانشمند كرد،اطلاعات بيشتري از زبان كردي داشت، مي نويسد، « زباني كه كرد با آن تكلم ميكند ،چنانكه بعضي ازسياحان كردستان مدعي اند، شكل عجيب و ناخوشايند و بي قاعده اي از لهجه ايراني نيست برعكس زبان كردي، گويش ممتاز وصاف اريايي از بين رفته است كه از آن زمان كه تاريخ حقيقي ايران،تبديل به بيان تصورات ونظريات اين وآن شد، تابه امروز دركوهستانهاي صعب العبور و سر به فلك كشيده كردستان ،به خوبي پاسداري گرديد، در ميان زبانهاي خاورميانه تنها اين زبان است كه به جز قبول بعضي ازتعبيرات ديني،خودرازا اختلاط بازبان عربي حفظ كرده است وكلمات قديم آريايي نشان ميدهند كه اين كلمات، بااينكه ازگويش ايرانيان خارج شده اند ،هنوز اكراد با آنها صحبت ميكنند.
نكته حائز اهميت ديگر اين است كه زبان عربي حتي دررسم الخط وشكل لغات فارسي نيز تاثير گذاشت. مثلا در زبان عربي 4 حرف(پ چ ژ گ) وجود ندارد ،در زبان فارسي نيز بسياري ازكلماتي كه داراي اين حروفند،دگرگون شدند اما در زبان كردي اصيل باقي ماندند.
مثالهاي زير دليلي براي اثبات مدعاي ماست:
براي نشان دادن اينكه زبان كردي با اوستا وقديمي ترين كتابها وآثار موجود در ايران باستان يكي است ،صرفنظر از نظرات دانشمندان پيشين وجداي از مقايسات قبلي چند مثال زنده ديگر را در زير مي آوريم
هرتسفلد نيز كه از شرق شناسان مشهور است ميگويد: « زرتشت از خانواده سپتامه ماد است كلمه سپتامه كه نام خانواده زرتشت است دربخش اول اوستا(گاثا) به صورت سپتمه) است.»
(گاث) ها كه به بخش اول اوستا گفته ميشود، راز ونيازهاي زرتشت با خداوند است كه اين كلمه(گاس)درزبان كردي نيز دقيقا همين معني رادارد و به معني صدا زدن وطلب كردن كسي است.
كلمه سپتمه نيز كه نام خانواده زرتشت است يك كلمه كردي است به معني نژاد سفيد است . مركب ازدو بخش ،سپي=سفيد، و تمه(توره مه)=نژاد
پلينوس بزرگ كه درسال 79-23 ق م ،زندگي مي كرد در كتابش به نام(تاريخ خورسكي) مي نويسد؛«زرتشت ازخانواده ماد است و اوستا را به زبان مادي نوشته است» . با توجه به نزديكي بسيار زياد زبان كردي به نوشته هاي مندرج در اوستا ميتوانيم نتيجه بگيريم كه ريشه زبان كردي ،زبان مادي است.
در بررسي بعضي ازكلمات،معلوم ميشود كه كدام يك ازكهن تر ومعنا دار تر است. لغت(دژمن=دشمن) در زبان كردي از د و كلمه (دژ) به معني (ضد) و من ساخته شده است كه به معني (ضد من) است كه لغت هم دقيقا همين معني رادارا است اما دشمن نميتواند اينگونه باشد لغت(اسب) درتمام متون قديمي به صورت (اسپ) مشاهده ميشود.كلماتي همچون (دو درو مر) كه در زبان كردي به همين صورت كاربرددارند در زبان فارسي بعدها حروفي به آنها اضافه شده است تا جاييكه لغت سيمرغ درمتون قديمي به صورت سيمر آمده است ونشان ميدهد كه حرف غ بعدا به آن افزوده شده است ولغا ت فوق نيز به صورت دوغ دروغ مرغ درآمده اند
كتابهاي نوشته شده به زبان پهلوي انسان راواقعا به اين انديشه وا ميدارد كه زبان پهلوي را به يقين زبان كردي امروز بداند زيرا الفاظ آن بسيار به كردي شباهت دارد مثلا(دينكرد) كه در قرن سوم هجري نوشته شده است واز تاريخ و ادبيات و سنن مذهبي زرتشت صحبت ميكند بعيد نيست كه همان (دين كرد) باشد وكتاب داستان (دينيك) كه باز درقرن سوم هجري تدوين شده در زبان كردي به معني(داستان يك دين) است براي مثال يكراز داستانهاي ان (باران مركوشان) است كه (مركوش) درزبان كردي به معني گوسفند كش ميباشد ومحتواي داستان نيز همين معني را مي رساند . كتاب (شكند كوماتيك وي جار) كه براي دفاع ازمذهب زرتشت نوشته شده است درزبان كردي به معني (اين بار همه را شكست داد) ميباشد وباتوجه به مضمون آن اين نام برازنده آن است كتابهاي فوق بيضافه اوستا وبنرهشن، ماريفه تي پيري شاليار، جلوه ومسحه فاره ش (كتابهاي مقدس كردهاي ايزدي) و پارسايان (كتاب كردهاي كاكه اي كه مربوط به آيين اهل حق مي باشد) را جزء اولين نوشته ها به زبان كردي مي دانند.
درمورد اشعار كردي نيز كه گفته ميشود شعر كردي در اوزان شعر عرب سروده ميشود و منظورآنها اين است كه كردها تا حمله اعراب(مسلمانان) شعري نداشته وبعدها از روي اوزان شعر عربي براي خود شعر سرودند،لازم به توضيح است كه اسناد ومدارك زيادي وجود دارد كه ثابت ميكند كردها 2500 سال پيش صاحب شعر بوده اند و آثاري نيز از آنها بر جاي مانده است
استاد انور مايي در صفحه 196 كتابش (الاكراد في بهونيان) مي نويسد، دكتر بلچ شيركو دريادداشتهايش نوشته كه شرق شناسي به نام(فليا مينوف) سنگ نبشته اي را درشمال ايران پيدا كرده است كه درآن دو بيت شعر ازشاعري به نام(بورابور) برجاي مانده است كه در سال330 قبل ازميلاد زندگي مي كرده است واشعار آن بدين صورت است:
1-اي كاش من وتو با هم بوديم و با هم به كوهستان مي رفتيم
2-بيا تا هنگام صبح با هم بيرون برويم وآوازي براي همديگر بخوانيم
اين دوبيت شعر كه يكي ازقديمي ترين اشعار دنيا است داراي وزن مختص به خودميب اشند
(دكتر سعيد خاني) نيز مي گويد: صدسال پيش قطعه اي چرم درغار(جيشانه) ي سليمانيه پيدا شده است كه برروي آن چند بيت شعر نوشته شده بود كه به حمله اعراب به مناطق كرد نشين وچگونگي غلبه انها بر زرتشتيان (كردها) اشاره ميكند و اين شعر نيز نشان ميدهد كه كردها قبل ازاسلام نيز مانندامروز شعر داشته اند. اين اشعار نيز كه مربوط به 1400 سال پيش است بدين صورت ميباشد:
1-معابد(مساجد) ويران شدند و آتش آتشكده ها خاموش و بزرگان خودشان را مخفي كردند.
2-عرب هاي ظالم همه چيز را خراب كردند گناه و پاله(نام دو مكان) تا شهرزور ويران شد
3-زنان ودختران را به اسيري ومردمان قهرمان وزبده درخون خودغلطيدند
4-دين زرتشت بدون پشتيبان مانده واهورمزدا به هيچ كس رحم نميكند
اين اشعار نيز داراي وزن كردي ميباشند وبه طوري پايه اشعار ديگر قرار گرفته اند . اين اشعار همچنان قسمتي ازتاريخ ماست ومي رساند كه كردها قبل ازاسلام مذهب زرتشتي اند وخود زرتشت كه مورخان زادگاه اورا جنوب درياچه اروميه مي دانند از طايفه مادها بوده است وبسياري ازاداب ورسوم آنها هنوز هم درميان اكثر كردها رايج است . ازجمله پوشيدن لباسهاي رنگي (مخصوصا ميان خانمها) يا سه گره زدن درشال وسه دور دستار بستن بر سر كه به نيابت از سه پند زرتشتي (كردار نيك،پندار نيك و گفتار نيك) ميباشد. نكته ديگر تقدس آتش ميان كردها است وحتي لغت(اجاق كور=كسيكه پسر نداشته باشد) رابطه تنگاتنگي با اين جريان دارد. به اين صورت كه زرتشتيان جداي از آتشگاه ها درخانه نيز آتش محافظت مي كردند ونمي گذاشتند كه خاموش شود ونسل به نسل اينكار ادامه مي يافت و اما فردي كه پسر نداشت بعد ازمرگش چون كسي نبودكه آتش خانه را روشن نگه دارد، خاموش ميشد وبه همين دليل او رااجاق كور(وه جاخ كوير) مي خواندند.
مطلب شايان ذكر ديگر شاهنامه فردوسي حماسه سراي بزرگ ايراني است . كردها درهمه ايام علاقه خاصي به شاهنامه فردوسي داشته ودارند وحتي به خاطر آن توبيخ نيز شده اند. بايد گفت كه جداي ازشاهنامه فردوسي كردها خود نيز داراي شاهنامه اي هستند كه بسيار شبيه شاهنامه فردوسي است فردوسي درجاي جاي شاهنامه اش به كردها اشاره دارد وحتي مبارزاتي كه بر عليه ضحاك قيام كردند واورا ازبين بردند كرد مي نامد
همانطور كه مي دانيم پايه واساس شاهنامه فردوسي، اوستا وخداينامه هاي زمان ساساني ميباشد واين خداينامه ها به زبان پهلوي نوشته شده اند وهمانطور كه درصفحات قبل اشاره كرديم ،زبان پهلوي باكردي اشتراكات بسياري دارد ازاين رو بسياري ازاسامي اشخاص موجود درشاهنامه درزبان كردي داراي معني ميباشند كه تمام معاني قابل نقد هستند و تنها منبع ان زبان كردي است.
اينك معاني كلماتي رااز شاهنامه فردوسي درزبان كردي مثال مي زنيم.
نام(اسفنديار) دراوستا از دو جزء (سپنتو) به معناي مقدس وصفت مفعولي(راته) به معناي آفريدن به وجود آمده است كه بر روي هم آفريده پاك معنا شده است. اكثر مورخان ايراني،داد يا دات را خلق كردن معني كرده اند، اما بسياري ازآنها اقرار ميكنند كه درادبيات فارسي داتن به معني خلق كردن ديده نشده است وفقط دريك بيت از مولوي بدين معني آمده است ؛
اما درزبان كردي(داته) ويا صورت ديگر آن(داهاته) به معني خلق شدن و به وجود آمدن ميباشد. پسر او(آذرتيش )نام داشته است كه تركيبي از2 كلمه آذر+تيش كه آذر(آور) به معني آتش وتيش به معني تيز ميباشد كه بر روي هم آتش تيز معني ميدهد واگر تيش را تيشك بخوانيم پرتو اتش معني ميدهد.
(سهراب )درزبان كردي به صورت(زوراو) تلفظ ميشود و به معني قدرتمند و نيرومند ميباشد. (سام) نيز به معني ابهت وعظمت است وبه اشخاص داراي اين صفات گفته ميشود كه او نيز داراي چنين صفاتي بوده است
(زال) درزبان فارسي به معني-پيرزن وسفيدمو ميباشد (گويند چون هنگام تولد سفيد موي بود اورا بدين نام خوانده اند) اما درزبان كردي زال به معني انسان قاهر ومسلط ميباشد واين معني بيشتر با شخصيت او همخواني دارد.
(وراز) نام يكي ازفرماندهان ميباشد كه مورخان آن را گراز ترجمه كرده اند ودر زبان كردي نيز گراز را وه راز گويند. زرتشت با خوراندن شير مقدس به (پشوتن) اورا به جاودانگي رساند وپشوتن درزبان كردي با اين كار زرتشت مطابقت دارد و به معني كسي است كه تني راحت وسالم دارد.(پشو=استراحت)دركتاب(سني ملوك الارض) نام مادر اورمزد پسر شاپور اردشير (كردزاد)آمده است.
(آذر گشسب) درفرهنگهاي فارسي(آتش اسب نر) معني شده است كه نميتواند معني صحيحي باشد .اما معني آن در زبان كردي (آتش شعله ور) ميشود .آذر (آور) +گش(شعله ور) واسپ نيز نام حيوان است كه آريايي هاي باستان نام حيوانات نجيب را به اسم خود مي افزودند مانند وراز-اسپ و...
(اردشير )ازدوجزء ارد(سرزمين-زمين) وشير تشكيل شده است. كه روي هم رفته معناي شير سرزمين (زمين) را ميدهد اما آقاي جعفر شعار آن را (شهريا ر مقدس) معني كرده است كه معلوم نيست چگونه در زبان فارسي ارد به معني مقدس و شير به معني شهريار ميتواند باشد.
(مازيار) =ماز+يار=بزرگيار. لغت(ماز يا مازن) دراوستا نيز به همين معني آمده است كه در زبان كردي نيز دقيقا همين معني را ميدهد اما در زبان فارسي بزرگ را(مه) مي گويند.
لقب هوشنگ (پرذات) بوده است كه پرذات در زبان كردي به معني نترس مي باشد. (كريستين سن) عقيده دارد كه پرذات به معني نخسين مخلوق است درحاليكه هوشنگ نه نخستين مخلوق بلكه نخستين پادشاه بوده است . اسم او در اوستا به صورت (شنگه) آمده است انهم دركردي به معني شاد ات و چون او كسي است كه جشن سده را پايه گذاي كرده است ميرود كه انسان شادي بوده باشد ولذا شنگه بهترين نام براي او است.
فريبرز=فر(خيلي)+برز(بلند)=خيلي قد بلند(فريبرز درپهلوي به صورت (برزه فر) آمده است كه آنهم در زبان كردي به معني بلند پرواز ميباشد
نزد عقاب بلند پروازي كه هواي بلندي را مي مكد چطور زندگي كردن مهم است نه چقدر زنده خواهي بود.
فرشيد=فر(خيلي)+شيد=خيلي عاشق كه البته درزبان فارسي (فر) را با (فرّ ايزدي) به معني (شكوه) مي آورند وشيد به معني نور.
(فرزين)يا(فرزانه)=فر(خيلي)+زان=خيلي دانا كه لغت هم همين معني را داراست
نام تهمورث دراوستا(آزين) آمده است به معني مسلّح كه (آزن يا آسن) در زبان كردي به معني آهن ميباشد كه نشانه مسلح بودن دران زمان استفاده از آهن بوده است
تنبور زدن اسفندريار نكته قابل توجهي است. تنبور يكي ازآلات موسيقي كردي ميباشد و هم اكنون بيشتر دركرمانشاه وكردستان نواخته ميشود و دربعضي مناطق كردنشين كه هنوزآييني تركيبي ازاسلام وزرتشتي (ايزدي وكاكه يي) وجود دارد،تنبور جنبه مذهبي دارد وبا آن سرودهاي مذهبي را ميخوانند وآنقدر درميان كردها مقدس است كه بدون وضو تنبور را به دست نمي گيرند.
هنگاميكه فردوس اجداد(آبتين) را نام مي برد اشاره دارد كه؛
اين اشعار اشاره اشكاري است به كردبودن كيانيان و طهمورث وآبتين وتمامي آن خاندان. متاسفانه دربرخي ازنسخه هاي شاهنامه تحريفاتي بوجود آمده و كرد را گرد كرده اند ودرواقع ميتوان گفتكه چون فردوسي به نژاد آبتين اشاره دارد، (زطهمورث كرد بودش نژاد) اين كلمه به هيچ وجه نميتواند(گُرد )باشد بلكه اين (كُرد ) است كه بيانگر نژاد خاصي ميباشد .لقب كيانيان نيز مانند كيخسرو وكيقباد دركتاب حماسه سرايي درايران(كي) به معني آقا وامير معني شده است وكوي ياكي چنانكه از موارد مختلف استعمال آن درگاثا ويشتها (دو بخش از كتاب اوستا) بر مي آيد به معني امير وسرور است ودر زبان كردي نيز آقارا(كا يا كاك) گويند كه ميتواند تعبير يافته همان كي باشد البته لغت كوي هم استعمال دارد مثلا بزرگ روستارا (كويخوا) ميگويند و يادگاريست از زمان كيانيان.
شايان ذكر است كه حتي نام مكانهايي هم درشاهنامه فردوسي مربوط به كردستان است؛ازجمله،
درشاهنامه به بهدين بودن اسفنديار وطائفه بهدينان اشاره شده است كه بهدينان نام يكي ازطوايف كرد ميباشد كه درعراق وتركيه ساكنندواين خود ميتواند گوياي اين واقعيت باشد كه اين جريانات وداستانها مربوط به كردستان وسلسله كوههاي زاگرس است وخراسان فقط ميتواند به معني شرق باشد نه خراسان امروزي، زيرا خراسان در زبان كردي به معني مشرق است ، خور(خورشيد)+راسان(بلند شدن) و محل بلند شدن خورشيد همان مشرق است وزمانيكه اسفنديار اسير ميشود درقلعه اي به نام كرد كوه زنداني ميشود.
مقر ارجاسب رويين دز ذكر شده است كه هم اكنون دركردستان عراق شهري به نام روان دز داريم كه ميتواند همان منطقه باشد.
گشتاسپ رئيس ايل كماخ بود كه اكنون كماخ نام قلعه اي است دركردستان تركيه.
مركز حكومت اژي دهاك دراوستا شهر(كورنت) آمده كه به عقيده ؛آقاي دكتر ذبيح الله صفا اين نام را ميتوان با شهر (كرند) دراستان كرمانشاه تطبيق داد. همانطوريكه گفته شد بسياري ازمكانها واسامي باستاني مندرج درشاهنامه راميتوان دركردستان جستجو كرد ويا باكمك زبان كردي ترجمه كرد واستفاده مورخين براي ترجمه متون كهن اززبان كردي لازم وضروري است.
بانگاهي گذرا به روستا وشهرهاي كردستان متوجه ميشويم كه بيشتر آنها درمكانهاي ناهموار ودامنه كوههاي بلند ساخته شده اند وهمانطور كه قبلا ملاحظه گرديد ودرگفته هاي مستشرقين نيز بدان اشاره شد همين موقعيت طبيعي كردستان را ازجمله عوامل اصيل باقي ماندن زبان اكراد ذكر كرده اند.جادارد كه خلاصه مقاله اي ازآقاي (سَمَند سيامندف) رادراينجا تحت عنوان (كردوكوه)نقل كنيم.................« براي انسان كرد كوه داراي جلوه اي خداوند ايست. كوه براي كردها مادر، پناهگاه،محافظ، خانه،باغ وبوستان وتنها دوست وياور است. همچون بوته گل وحشي اي كه تنها درهواي آزاد بدون مرز گياهان وحشي برويد ورشد كند، كرد هم تنها زماني احساس موجوديت ميكند كه كوههاي سر به فلك كشيده و خوش آب وهواي محل زندگيش را در آغوش گيرد. زمانيكه گروهي ازكردهاي اتحاد جماهير شوروي سابق همراه بسياري از ملتهاي ديگر به دلايل سياسي درزمان رژيم استالين به استپهاي دور دست آسياي مركزي روانه گرديدند، آنها تنها محلهاي بلند وكوهستاني را جايگاه مفيدي براي زندگي يافتند و نام ميهن را برآن نهادند. تا اين اواخر،هر كسيكه دركوهها زندگي مي كرد از طرف مردم دشتهاي صاف و هموار نام كرد بر آنها اطلاق ميگرديد. هر جا نامي ازكردبرده ميشود به تبع آن نام كوه نيز ذكر ميشود آنچنانكه طوري به نظر مي رسد كه اين دوكلمه داراي يك معني هستند ويك چيز ميباشند وبه همين دليل افراد غير كرد چنين مي پنداشتند كه در كوهها وقله هاي بلندآنها ،فقط كردها زندگي مي كنند ومهم نيست كه كوهها در قلمرو وچه حكومتي وچه كسي باشند بلكه آنچه حائز اهميت است اين است كه كوه منزل كرد وقلب اومحسوب ميشود وهمين اطلاق عنوان(قلب اكراد ) به كوه باعث بوجود آمدن ضرب المثلي شده است كه حتي دردنياي سياست براي دولتهاي مسلط بر كردستان كه با كردها درحال مبارزه ونزاع هستند كاربرددارد وضرب المثل تا حد زيادي ميتواند درست باشد كه مي گويد: « كوهها را صاف كنيد ،كردها تنها درمدت يك روز مي ميرند و از ميان ميروند» بله درزبان سياست هم،كوههاي سركش وبلند كردستان هميشه استقلال زندگي را براي كردها تامين كرده اند.
ازلحاظ اقتصادي هم دراين مناطق كوهستاني ،سنگ براي ديوارها و درختان براي پوشيدن سقف منازل همواره دراختيار كردها بوده اند.
و برف و باران رحمت الهي باعث شده محصولات خوبي در سرزمين آنها بدست بيايد. اين خودكفايي اقتصادي بر فرهنگ كردها هم تاثير گذاشته واز لحاظ فرهنگي به كندي روال گذشته خود راتغيير ميدهند. تنها مطابق ميل خودشان فرهنگ و اعتقاداتشان راتغيير ميدهند وبه ميل خود لباس مي پوشند و صحبت ميكنند.
لازم است كه در مورد آثار ابن سينا ولغات واصطلاحات كردي درآثار او توضيحاتي داده شود . درلغت نامه دهخدا درمقاله اي درموردآثار ابن سينا در بحث لغات موضوعه ابن سينا مثالهايي را آورده است كه بعضي از آنها تماما كردي هستند ونشان ميدهد كه كردي درآن زمان نيز زبان غني براي بيان اصطلاحات علمي وفلسفي بوده است چند نمونه ازان كلمات بدين شرح است.
بخواست=بالاراده برينش=قطع كردن دررياضي وهندسه
سربه سر=مساوي بستناكي=انجماد
برسو=جهت علو چهارسو وسه سو=مربع ومثلث
ديداري=ظاهري ناديداري=باطني
علم برين=علم اعلي
شايد ترجمه كتاب قانون درطب ابن سينا از سوي يك شخص آواره كوه وصحرا و دانشگاه نديده به نام عبدالرحمن شرفكندي(هه ژار) بهترين توجيه براي جملات فوق باشد.شايان ذكر است كه كتاب مذكور به زبان عربي نوشته شده است ولي به صورتي كه حتي افراد دانشگاهي و در مقاطع تحصيلي دكتراي اعراب وايراني ازعهده ترجمه آن برنيامدند، اما يك نفر كرد زبانِ ستم كشيده توانست براي هميشه اين گروه ناگشودني را باز كند و اين منبع عظيم علمي وپزشكي راتقديم جهان بشريت كند. بهتر است چگونگي ترجمه آن را از زبان خود او بشنويم كه درمصاحبه اي درسال 1366 شمسي در شهر اروميه آنرا بيان كرده است.
سوال؛........اما درمورد كتاب قانون حكيم بوعلي سينا ميخواهم بدانم غير از ترجمه خوب وزيباي شما شخص ديگري آنرا ترجمه كرده است يا خير؟
جواب: خير تاكنون كتاب قانون ترجمه نشده است
سوال: چرا چنين كتاب باارزشي ترجمه نشده واگر هژار مكرياني نمي بود فرهنگ فارسي از اين گنجينه بي نظير محروم ميشد؟
جواب؛چه جوابت دهم!راستش رابخواهي هيچ كس غيرت نمي كرد نزديكش شود واز پسش بر بيايد .ناحق هم نيستند ،شبيه عربي نيست،نميگويم درايران هيچ كس عربي بلد نيست، اما اين يك عربي معمولي نيست. زبان مخصوص است،چيزي عجيب وغريب.سبيله (چپق) شيطان است. درقديم اگر بچه ها چيزي را مي يافتند ونمي دانستند چيست ميگفتند سبيله شيطان است.
سوال: چطور شد اين سبيله شيطان به دست شما افتاد وچطور دانستي كه چيست؟
جواب؛ تازه به ايران برگشته بودم، دنبال كار بودم. درتقاضانامه ام نوشته بودم عربي را هم بلدم.روزي كتاب قانون رابه من دادند . تا آن زمان نامش راهم نشنيده بودم .تصورم اين بود كه درمورد قانون وحقوق است . به خانه اش بردم.ديدم هيچي ازآن نمي فهمم. به اداره اش بردم، گفتم برادر از اين حالي نميشم. ادبيات عربي را بلدم،ديوان(موتونه بي) و(ئه بوونه واس) وهمه شاعران ونويسندگان قديم وجديد عرب را مي دانم. دكتر(فرهوشي) گفت: راضي هستم ماهي يك صفحه را برايمان ترجمه كني» بناچار مشغولش شدم. يواش يواش زبانش را كشف كردم. راه افتادم. گمان ميكنم هنوز هم كسي از ان حالي نيست. بسيار خوب، بهتر است سخنان شيرين را هم فراموش نكنيم، روزي ماوستا(روژ به ياني) به منزل ما آمد. (ملّا جميل روژ به ياني) صد مرتبه بهتر از من عربي ميداند، شوخي نيست مدرّسي بزرگ وخيلي دانا وآگاه است.به عرضش رساندم،ماموستا تصور كن طلبه اي شهرزوري هستم ودرخدمتت درس ميخوانم. امكان دارد كمي كمكم بكنيد؟ گفت: بسيارخوب،موضوع چيست؟ دو سطر ازكتاب قانون رادادم وگفتم برايم ترجمه كن.آن راخواند وترجمه اش كرد .گفتم بسيار خوب! مرجع اين ضمير كدام كلمه است؟از اول تا آخر ان صفحه را خواندومرجع ضمير برايش معلوم نشد .كتاب را دور انداخت وگفت نويسنده اين كتاب، عجم بوده وخواسته ازعربها تقليد كند كه باعث سردرگمي خود وخواننده شده است. ولش كن ترجمه اين كار هيچكس نيست. شب دوباره مرورش كردم. همچون يك معما حلّش كردم. براي فرداي آن روز پيش(ملا جميل) برگشتم وآن را برايش خواندم. بسيار تعجب كرد. گفت شما حتما درموقعيكه طلبه بودي خيلي زياد معما وجدول حل ميكردي ،اين هم همچون چيزيست.
سوال؛ ماموستا بدون تعارف ميگويم ترجمه قانون به فارسي درايران به اين بزرگي درميان اين همه عربي دان واستاد دانشگاه واديب ونويسنده كاريست بس بزرگ وبا ارزش. هنوز مردم توجهشان به اين كار بزرگ معطوف نشده است براي ما جابجا افتخار است.راجع به خودكتاب قانون چي؟ حالا كه كتاب قانون طلسم ترجمه اش به وسيله علم وهمت و تلاش وكوشش شما شكسته شده ،خودآن چه جور كتابيست؟
جواب؛ دانشمنداني كه در مورد قانون كار وتحقيق كرده اند مي پندارند كه يك دايره المعارف پزشكي است .من درمورد سرگذشت اين كتاب مطالب زيادي جمع اوري كرده ام .....تا صد سال قبل ازاين بعنوان بزرگترين سرچشمه دانش پزشكي دراروپاتدريس ميشد. سرت را درد نياورم پايه واساس علم پزشكي است.
سوال؛ فرموديد نمي گذارند ترجمه اش كنم، آيا قسمتي مانده كه ترجمه اش نكرده باشي يا تمام شده وفقط چاپ بشود؟
جواب؛ كتاب پنجمش مانده، براي من آسان است. زبانش را ياد گرفته ام. براي من همچون زبان كرديست. پر است ازتعبيرات كردي، پراست ازچيزهايي كه نه فارسي است ونه عربي.
راستي اگر كرد نبودم نميتوانستم ترجمه اش كنم.
سوال؛ ميتوانيد ازاين تعبيرات كردي چندنمونه را برايمان بيان بفرماييد؟
جواب؛ همين چند شب قبل باعبارت (قيام الكبد) برخوردم. منظورش چي ميتواند باشد؟ قيام يعني برخاستن. تمام قاموس عربي رانگاه كني غير ازاين ،معني ديگري ندارد. فكر ميكردم اشتباه است. چند نسخه ديگر قانون رانگاه كردم. درهمه شان اينطوري بود. از آن صرفنظر كردم وگفتم نميدانم. شب بعدش هم درذهنم بود. ناگهان پيداش كردم. تعبيري كرديست. از زنان نشنيده اي ميگويند،سنگي به سر فرزندم زده اند آنقدر برامده،يعني آماسيده و ضخيم شده. بله قيام الكبد يعني ضخيم شدن كبد(ورم كبد) كه به زبان عربي مي گويند(تضخم الكبد)
نمونه ديگر عرب ميگويد(ايضا) يا (اكرر) ولي او ميگويد(يشبه) يعني (ويده چي) كه كرد آن را به كار ميبرد
دربسياري از جاها به جاي(دوباره) عبارت(علي الراس) را به كار مي برد يعني(له سه روا) درجاي ديگر واژه (ماست) را به كار ميبرد. درحاليكه تا آنجا كه من ميدانم عرب پنج لغت براي ماست دارد
**** *** ***
مسئله مهم ديگر كه ارتباط آن با زبان بسيار مشهود است خط ميباشد . خط مهمترين وسيله حفظ آثار ونوشته هاي يك ملت است بهمين دليل در دراز مدت عاملي مهم براي پيشرفت ادبي يك ملت به حساب مي آيد. به همين خاطر لازم است كه درباره خط كردها نيز توضيحاتي داده شود.
(دياكونوف) دركتاب(تاريخ ماد) مي گويد: « وفق دادن وشيوه نوشتن سنگ نوشته هاي فارسي كهن به خصوص تقسيم كردن ان ها به چند بخش و هر بخش، به چند سطر از بابل وعيلام گرفته نشده است بلكه ازاورارتو أخذ شده است واين خودنشان ميدهد كه پارسها خط ميخي را ازمادها ياد گرفته اند ونشان ميدهد كه زبان كردي تاثير زيادي بر فارسي باستان كرده است وشايد پارسهاالفبا رانيز ازمادها يادگرفته باشند.
ايرانيها علاوه بر خط ميخي، خط ديگري نيز داشته اند كه به خط اوستايي معروف است اين خط از راست به چپ نوشته ميشود وشامل 44 حرف ميباشد وفتحه و كسره وضمه آن به صورت حرف نوشته ميشود و از هر لحاظ فاقد اشكال است وكم وكاستي درآن ديده نميشود. كتاب اوستا به همين خط نوشته شدهاست وهمه دانشمندان و شرق شناسان راعقيده بر اين است كه زبان اوستايي همان زباني است كه مادها(كردها) با ان تكلمه كرده اند.
** ** **
(محمد تقي بهار) دركتاب(سبك شناسي) ميگويد: «الفباي ميخي مادي 42 حرف بوده كه سي وشش (36) حرف آن را از حروف ميخي آشوري گرفته اند وشش حرف ديگر را خودشان به وجود آورده اند و بعدها كه هخامنشيان (پارسها) به حكومت رسيدند اين الفبا را درسنگ نوشته هاي خود به كار بردند.» به همين دليل(نولدكش) هم ميگويد: «سنگ نوشته هاي پادشاهان مادگمان مي رود شبيه سنگ نوشته هاي پارس باشد»
** ** **
علاوه بر اينها ايرانيها خط ديگري به نام پهلوي داشتند كه از راست به چپ نوشته ميشد و 42 حرف داشت كه قديميترين اثر باقيمانده از اين خط، مطالبي است كه در(هه و رامان) كردستان پيدا شده و بر روي پوست آهو نوشته شده است.
خط ماسي سوراتي
نمونه مهم ديگر خط كردها، خط ماسي سوراتي بوده كه 37 حرف داشته است
حروف ماسي سوراتي در زير نشان داده شده است.
خط ايزدي
خط ديگري كه مخصوص كردها بوده به خط يزيدي(ئزيدي) مشهور است كه شامل 31 حرف است واز راست به چپ نوشته ميشود. اين خط از خطهاي اوستايي، پهلوي وعربي اخذ شده است اين خط بيشتر درميان كردهاي ايزدي رواج دارد. دركتاب مقدس آنها(جيلوه=جلوه)و(مه سحه فاره ش=مصحف سياه) به اين خط نوشته شده است وبه يادگار مانده است.
نمونه الفباي ايزدي در زير امده است.
موجوديت امروز الفباي زبان كردي
درالفباي زبان كردي مانند هر زباني ديگر دونوع حرف وجوددارد.
1-(ده نگ) كه در زبان فارسي معادل حروف بيصدا و درعربي برابر صامت ودرزبان انگليسي به آن consonants گفته ميشود وعبارتند از 29 حرف بدين شرح: (ئ ب پ ت ج چ ح خ د ر ر ز ژ س ش ع غ ف ق ك گ ل ل م ن و ه ي » كه اگر حروف ر(ر-ر) ول(ل-ل)را يك حرف بگيريم تعداد صامتهاي زبان كردي 27 حرف هستند.
توجه1: حرف صدادار(مصوت) و در زبان كردي بجاي ضمه عربي به كار ميرود مانند كرد=كورد
توجه2: حرف صدادار (مصوت) وو در زبان كردي به جاي واو فارسي به كار ميرود : دور=دوور-هود=هوود
توجه3=حرف صدادار (مصوت) و مخصوص زبان كرديست و درزبانهاي فارسي وعربي وجود ندارد وبه همين خاطر علامت(v) روي آن گذاشته ميشود.
توجه4: مصوت(ي)،هم به جاي (زير) فارسي و(كسره) عربي وهم به جاي مصوت(ي) فارسي وعربي نوشته ميشود
مانند : انسان=ئينسان-ايمان=ئيمان-ساري=ساري-شيراز=شيراز
توجه5: مصوت(ي) مخصوص زبان كرديست ودر زبانهاي فارسي وعربي وجود ندارد كه داراي علامت مخصوص است شايان ذكر است كه اين مصوت باعث شده است كه حالت تعريف اسامي هنوز هم درزبان كردي باقي بماند.
توجه 6: مصوت(ه ـة) به جاي فتحه عربي نوشته ميشود، مانند: انور=ئه نوه ر-درون=ده رو ون
توجه7-مصوت(ا)كاربردش مانند زبان فارسي است با اين تفاوت كه هيچ وقت در اول كلمه نمي ايد بلكه بعد ازحرف اول كلمه كاربرد دارد.
لهجه هاي اصلي زبان كردي وزير لهجه هر كدام ازآنها
شاخه هاي اصلي زبان كردي امروز وحوزه جغرافيايي هر كدام
نتيجه گيري
امروزه ميدانيم كه از هريك از زبانهاي كردي وفارسي چندلهجه جداگانه به وجود آمده است به طوريكه در نواحي مختلف ايران لهجه هاي گوناگوني است كه همه انها فارسي اند ولي اختلافات لفظي زيادي باهم دارند . در رابطه بااين مسله، زبان كردي صورتي ديگر دارد. بدين گونه كه چون براي تثبيت آن، كوشش كافي نشده و هيئت مخصوصي سعي در پيدايش خط مشتركي نكرده اند ، لذا به تدريج تغيير وتحول درلهجه هاي آن حاصل شده است. ازمجموع آراء پژوهشگران و بر اساس ويژگي هاي معتبر زبان شناسي، اين امر مسلم ميگردد كه زبان كردي ،يك زبان مستقل ومورد تاييد علم زبان شناسي است كه خود داراي گويشها وگونه ها ولهجه هاي متعددي است و درحوزه جغرافيايي وسيعي دهها ميليون گويشور دارد.
منكر اين مسئله هم نيستيم كه ،زبان كردي نيز به نوبه خود كلماتي را از زبانهاي عربي وفارسي اخذ كرده است وغير ازاين دو زبان بعضي ا ز لغات آرامي، تركي وارمني نيز دركردي وجود دارد كه البته ناشي از اختلاط سياسي و اجتماعي واداري صدهزار ساله است كه درضمن تاثير ،ضرري هم براي اصل زبان كردي نداشته وندارند. البته اين تداخل چيزيست كه در تمام زبانهاي ديگر هم كم وبيش وجود دارد. وحتي زبان عربي هم ازاين قاعده مستثني نيست ودر مورد زبانهاي فرانسوي و انگليسي هم وضع به همين منوال است ويا زبان فاسري امروز به صورتي است كه نميتوان آن را زاييده از فارسي قديم دانست زيرا بيشتر فعل وخبرش كلمه اي فارسي است وبقيه اش عربي ميباشد وكلمات زيادي اززبانهاي فرانسوي، انگليسي، تركي،بلوچي، هندي وروس هم دران داخل شدهاست . در رابطه با تداخل زبانهاي ديگر در دو زبان كردي وفارسي اين امكان هست كه زبان كردي به كمك كتابهاي خوبي نظير صرف ونحو مناسب ساده تر وراحت تر آموخته شود ولغات عربي وفارسي آن با پيدا كردن قرينه كردي انها ،روز به روز كمتر گردد و اگر هم تبديل بعضي ازاصطلاحات به كردي مشكل ويا معادل آنها دركردي وجود نداشت، همچنانكه ديگر اقوام عمل كرده اند، كردها نيز آنها را جزوي از زبان خود مي سازند وبدين گونه زبان كردي بيشتر غني ميگردد.
طبيعي است كه دست به قلم بردن حقير ونوشتن مطالبي درباره زبان كردي،درچنين موقع وزماني جاي تعجب نباشد وامري بيهوده تلقي نشود. زيرادراين دوران گذار از جامعه اي به شدت سنت زده به جامعه اي مدرن يا در بدبينانه ترين پيش فرض جامعه اي شبه مدرن به صدها دليل، حفظ هويت تاريخي وفرهنگي ما كردها به دو مقوله زبان وفرهنگ و ابسته است كه در رزمي چند صد ساله به طور عام درخانواده وبه طور خاص به وسيله قشر روشنفكر واهل قلم پاس داشته شده است.
پيداست كه آشنايي آحاد يك ملت به هويت فرهنگي وزباني خويش، علاوه بر تقويت روحي ورواني، مقدمه ومبناي جهان شناسي آنان خواهد بود واصولا( خود شناس) اساس (جامعه شناسي) وفراتر ازآن ،پايه(جهان شناسي) و درسطح بالاتر منجر به(خدا شناسي) مي گردد.
در بیابان ذکر ابن نکته لازم است که در پایان ذکر این نکته لازم است که افراد دیگری هم در این زمینه بخصوص در تهیه منابع ما را یاری کرده اند صمیمانه از کمک آنها سپاس گذاریم بخصوص در تهیه منابع ما را یاری کرده اند و ما در اینجا از ذکر نام آنها خود داری کرده ایم وصمیمانه از کمک های آنها سپاسگذاریم.
1-تحقيقي تاريخي درباره كرد وكردستان، پروفسور محمد امين زكي ترجمه به فارسي ازكردي: حبيب الله تاباني
2-تاريخ ادبيات كردي؛ صديق صفي زاده
3-آوا شناسي ودستور زبان كردي، دكتر علي رخزادي
4-هه نبانه بورينه(فرهنگ كردي به كردي و فارسي)، عبدالرحمن شرفكندي(هه ژار)
5-لغت نامه دهخدا، علي اكبر دهخدا
7-مشاهير كرد، بابا مردوخ روحاني(شيوا)
8-تاريخ كرد ، كريس كوچيرا، ترجمه: محمد رياني به كردي از فرانسوي
9-شرفنامه (تاريخ مفصل كردستان)، امير شرف خان بدليسي
10-سروالاكراد، درتاريخ وجغرافيايي كردستان عبدالقادر بن رستم باباني
11-تاريخ ريشه نژادي كرد احسان نوري
12-سبك شناسي محمد تقي بهار
13-فصل نامه فرهنگي،سياسي،اجتماعي كردستان انستيتوي فرهنگي كردستان درتهران
14-كردها و يك بررسي تاريخي وسياسي حسن ارفع (رئيس ستاد ارتش ايران)
پرارزش ترين سرمايه وبزرگترين سند زنده بودن هر ملتي است. زبان وسيله بيان وآلت تعبير است ومهمترين وآشكار ترين نشانه تفاوت ملتها. زبان انباشته شدن همه معاني وافكار فرهنگ اجتماع است انسان درگذر زمان درحركت وزبان امانتها واسرارش را نگهداري ومحافظت ميكند. ملتها خداحافظي مي كنندوزبان خوابهايادشان را زنده نگه مي دارد .اگر جامعه شناسان ودانشمندان معتقدند كه تاريخ براي درخت كُهنسال ملّي همه ملتّها همچون شاهرگ است و هر اجتماعي با نژادمستقل اگر تاريخ نوشته شده اي نداشته باشد شبيه است به درختيكه شاهرگ حياتش بر روي كوهي سنگي وزميني سنگلاخ روييده باشد وفاقد آب باشد كه خراميدنش در مقاب نسيم تنها يكبار و تا آخر نمي تواند محكم وپا برجا بماند وبا گذشت زمان به خشكي مي گرايد وكرم خورده و شكسته ميشود،همين دانشمندان وجامعه شناسان مي گويند كه ؛ تنه وشاخه وبرگ وگل درخت اين نژاد، زبان اختصاصي آن ملّت است فرزندان هر نژادي كه زبانشان را حفظ وآن را سر وسامان داده باشند نشانه سيرابي ومحكم بودن رگ و ريشه شاهرگ درخت حياتيشان است ودر جهان همچون ملتي زنده خود را نشان داده اند وواضح است كه اين ملت هنوز زنده است وزنده خواهد بود وريشه هاي آن درخت نيز از سياه بادهاي روزگار مصون . اما اگر زبان ملتي زبون شد آن درخت تاريخي نيز راه ضعف و پژمردگي مي پيمايد ونژاد آن ملت نيز به خشكي مي گرايد و با اندك تند بادي ازآن درخت صداي نابودي برميخيزد و خم ميشود وسرانجام شكسته وبعنوان هيزم در تنورها مورد استفاده قرار ميگرد وخاكسترش راتنها باد مي داند كجا برد. ملتي كه به اصيل نگه داشتن زبان خود مبادرت مي ورزد اگر آفات روزگار نيز به آنها رو كند،هرگز مرگ سراغ آنها نخواهد رفت ودر هر فرصتي قامت راست خواهند كرد. شايد به مفهوم جمله مذكور دراين گفته زيباي (آنفونس دوده) بيشتر پي ببريم كه مي گويد: «وقتي قومي به اسارت دشمن در مي آيد ومغلوب ومقهور بيگانه گردد، تاوقتيكه زبان خويش را همچنان حفظ ميكند همچون كسي است كه كليد زندان خويش را دردست داشته باشد»
ملت كرد درجهان جزء محدود ملتهايي است كه چوپانان وكارگران ومردم رنجديده اش درزير ظلم وستم مداوم دشمنان واستعمارگران(كه هدف اصليشان محو ونابودي اين زبان از مغز ودهان كردهابود) توانسته اند بدون نوشتن وبدون فرهنگستان سالهاي مديد اصلات زبانشان را حفظ كنند.
كُردها يكي ازملتهاي ايراني هستند كه طبق اسنادتاريخي 3هزار سال قبل ازميلاد به نامهاي(گووتي،توتو،كاسي،ميتاني،سوباري،نايري،مانايي،كوردوك،خالوي) دراطراف زنجيره كوههاي زاگرس زندگي مي كردند. بيشتر تاريخ نويسان معتقدند كه آرياييها درهزاره ي سوم قبل ازميلاد از جنوب روسيه به غرب آسيا مهاجرت كردند ودرآنجا به دو بخش تقسيم شدند. دسته اي ازآنها راهي اروپاودسته ديگر به شمال ايران آمدند كه خود آنها نيز دو گروه شدند. عده اي وارد هندوستان و گروهي درايران پراكنده شدند. آن گروهي كه درايران ساكن شدند دو محل متفاوت رابراي زندگي انتخاب كردند . عده اي در دشتهاي جنوب ساكن وبه نام(پارس) مشهور شدند و گروه ديگر به نام (ماد) معروف گرديدند كه درزنجيره كوههاي زاگرس واطراف آن مأوا گزيدند كه به گفته اكثريت دانشمندان ومحققين وزبانشناسان ،كردها بازمانده مادها وزبان كردي نيز يادگاري ازآنهااست درهزاره ي اول قبل ازميلاد يعني سال(701) مادها به رهبري (دياكو) اولين دولت نيرومند را درايران به وجودآوردند و آن را مبداء تاريخ خودقرار دادند واكنون نيز درميان كردها معتبر مي باشد در زمان سومين پادشاه ماد(هوخشتر) انها موفق به تصرف نينوا پايتخت آشور شدند وقلمرو وسيعي راتحت تسلط خود گرفتند. اين حادثه مهم درسال (612ق.م) اتفاق افتاد كه به دليل اهميت آن حالا هم جداي از برخي كردها بيشتر ناسيوناليستهاي ايراني آن را مبداء تاريخ ايران به حساب مي آورند دراين ميان نام آقاي (ابراهيم پور داوود) كه يك استاد برجسته ايراني زبان شناسي تاريخي است قبل از همه به چشم ميخورد.
درميان كليه محققان وزبان شناسان ايران زمين(چه داخلي وچه خارجي) فقط فردي به نام استاد(مَكَنزي) اين مبداء تاريخي را به باد انتقاد گرفته ومي گويد: «كردها بسيار ساده لوحانه به تاريخ مي نگرند و با احساس اينكه چون نيازمند پدران واجدادي قهرمان هستند،بدون تامل خود را منسوب به مادها مي دانندوسال تصرف نينوا(پايتخت آشور) توسط مادها را به عنوان مبدا تاريخي خود قلمداد مي كنند» درجواب گفته استاد(مكنزي) بايد گفت كه ،اين كردها نيستند كه چنين ساده لوحانه به تاريخ مي نگرند و يك مبداء تاريخي براي خود به وجود آورده اند بلكه درسال 1938 ميلادي اعضاي بيستمين كنگره بين المللي تحقيقات شرق شناسي(ايران شناسي )دربروكسل(پايتخت بلژيك) به اين نتيجه رسيدند كه سال (612ق م) رابعنوان مبناي تاريخ ايران زمين به حساب بياورند. ولي رژيم پهلوي ان را نپذيرفت. آثار باستاني باقيمانده دركردستان از عظمت تمدن كردها گواهي ميدهند. 1200 سال جنگ امپراطوران ايران وروم ومقدونيه و يونان درقبل ازاسلام بيشتر آثار باستاني كردها را نابود كرد در آتش سوزي كاخ پرسپوليس، به دست اسكندر ،ضربه جبران ناپذيري به آثار تمدن مادها، كه توسط هخامنشيان به آن كاخ منتقل شده بود وارد گرديد وبخش اعظمي از بار آن پنجهزار شتر وبيست هزار قاطري كه غنايم جنگي اسكندر ازايران به مقدونيه حمل كردند به تمدن كردها تعلق داشت.
امروزه مردمان كرد زبان علاوه بر اينكه درغالب نقاط جهان پراكنده اند، اختصاصا در بخش وسيعي ازخاورميانه كه سرزمين اجدادي و زادگان آنان است وغالبا به نام كردستان معرفي گرديده است ،سكونت دارند. درحاليكه به دليل تاثير عوامل گوناگون سياسي،اقتصادي ،اجتماعي وفرهنگي و... درچگونگي سخن گفتن آنهاتغييراتي به وجود آمده است كه دربدو امر براي شنونده غير كرد زبان درشنيدن اين زبانهاي متنوع،تصور چند زبان مختلف حاصل ميشوداما اگر از گويشوران كرد درهر نقطه عالم،عليرغم اختلافيكه در سخن گفتن آنها وجود دارد،از نوع زبان آنان سوال ميشود ،همگي بدون استثنا نوع زبان خود را كردي معرفي مي كنندواين اشتراك عقيده،روشن ترين دليل مبني بر(يكي) بودن ابشخور اصلي شاخه هاي متنوع اين زبان است.البته چنين ادعايي تنها منحصر به زبان كردي نيست ودر مورد زبانهايديگر چون عربي،فارسي،انگليسي ،روسي،اسپانيولي، و... نيز درست است
زبان كردي؛ زبان اصيل ايراني يالهجه اي از زبان فارسي؟
1-محمد تقي بهار دركتاب (سبك شناسي) چنين مي نويسد: « بعضي ازدانشمندان را عقيده چنان است كه (گاثه ) ي زرتشت به زبان (مادي) است ونيز برخي برآنند كه زبان كردي كه يكي ازشاخه هاي زبان ايراني است،از باقيمانده زبان ماد است.»
عشايري كه در نواحي كرمان وفارس و قسمتي از عراق وتمامي كردستان ساكنند، دليل اصلي پيوستگيشان، زبان آنها است كه لهجه صريحي ازپهلوي ميباشد با اينكه درلهجه هاي آنها اختلاف زيادي هست، ولي اين به آن معنا نيست كه كلام همديگر را نفهمند،بدين سبب نويسنده كتاب،(تاريخ آشور)-سرسيدني اسميت-ميگويد؛ دراين زمان نظريان درباره زبان كردي بسيار فرق كرده وبنابر نظر متخصصان قابل اعتماد، زبان كردي فقط يك لهجه مشتق با بدون قاعده فارسي نيست،برعكس زباني است كه در طول دوران، تحولاتي درآن حاصل شده وخيلي ازكتيبه داريوش كهن تر است. تاريخ ايران ج2 ص61 –ص 65
***____________***
|
رسم الخط كردي |
كردي |
فارسي |
|
روژ |
روژ |
روز |
|
ژن |
ژن |
زن |
|
ئاموژگار |
آموژگار |
اموزگار |
|
دريژ |
دريژ |
دراز |
|
كه ژاوه |
كژاوه |
كجاوه |
|
دژوار |
دژوار |
دشوار |
|
دوژمن |
دژمن |
دشمن |
|
جیژن |
جیژن |
جشن |
|
ژير |
ژير |
زير |
|
تيژ |
تيژ |
تيز |
|
بژي |
بژي |
بزي |
|
ئه ژنو |
اژنو |
زانو |
|
ژه هر |
ژهر |
زهر |
|
هه ژده |
هژده |
هجده |
|
ژووژه |
ژوژه |
جوجه(تيغي |
|
ژماردن |
ژماردن |
شمردن |
|
كوژتن |
كوژتن |
كشتن |
|
ژنه رفتن |
ژنفتن |
شنفتن |
|
ئه سپ |
اسپ |
اسب |
|
خراپ |
خراپ |
خراب |
|
روچنه |
روچنه |
روزنه |
|
چه كوچ |
چكچ |
چكش |
|
سريچ |
سريچ |
سريش |
|
گيان |
گيان |
جان |
|
زه نگان |
زنگان |
زنجان |
|
گووران |
گوران |
غران |
|
گرشمه |
گرشمه |
كرشمه |
هيردوت درتاريخش چند كلمه مادي را ذكر كرده است كه حالا هم درزبان كردي رواج دارد بعنان نمونه او مي گويد كه مادها به سگ ماده ميگفتند (سپاكو sipako)كه در زبان كردي نيز به صورت (سپاك –سپه) –سپا-سپلوت ، درلهجه هاي مختلف كاربرد دارد.
بعضي ازكلماتي كه در زبان فارسي رايج است اصالتا كردي ميباشند بعنوان مثال : پرستار(ريشه پاراستن+ار علامت فاعلي) سپيدار (سپي+دار) –ملوان(مه له=شنا)-(ابر=ثمره،ميوه)-(بر=پهنا)-گرو=شرط و...
خوازدي ئه ز تو و بهقزابين بهقزاهيرين خوريني
وه ر دي بهيرين كووترا بين بانگك دين بهقزا ناريني
هورمزگان رمان ئاتران كوژان ويشان شارده وه گه وره ي گه وره كان
زوركارئه ره ب كه ردنه خاپوور گنا و پاله يي هه تا شاره ژوور
شن كه نيكان وه ديل به شينا ميرد ئازا تلي وه رووي هوينا
ره وشت زه ر توشتره مانه وه بي ده س به زيكا نيكا هورمز وه هيوچ كه س
كنون كرد از آن تخمه داره نژاد كزآباد نايد بدل برش ياد
دركتاب تاريخ ريشه نژادي كرد آمده است كه يكي از سران ايل كلهر نامه اي دردست دارد كه در آن دختر خسرو پرويز نسبت به پاره كردن نامه پيامبر توسط پدرش اعتراض ميكند كه:(بابورويتا ره ش بي ،بوچي نامه ي پيغه مبه رت پاره كرد) كه تمامي لغات آن براي كردها آشنا است ورابطه تنگاتنگ زبان كردي با پهلوي را نشان ميدهد
بلكه شرط قابليت داد اوست داد اصل وقابليت همچو بوست
لاي هه لوي به رزه فري به رزه مژي چون بژي شه ر ته نه كا چه نده بژي
البته در زبان كردي ميتواند معني عاشق مبارك و ميمون را هم داشته باشد ،به صورت فر(مباركي –يمن-شگون) و شيد.
تو بشناس كه زمرز ايران زمين يكي مرد بودنام او آبتين
زتخم كيان بود و بيدار بود خردمند گرد بي آزار بود
ز تهمورث كرد بودش نژاد پدر بر پدر بر همه داشت ياد
(خط اوستايي)
(ابن وحشيه) دركتاب (شوق المستهام في معرفه رموز الاقلام) كه درسال 241 هجري براي(عبدالملك مروان) نوشته است ميگويد: كردها بيشتر نوشته هاي خود را به خط ماسي سوراتي مي نويسند درميان 37 حرف اين خط (ماسي سوراتي) 9(نه)حرف وجود دارد كه درهيچ زبان ديگري يافت نميشود . صداي اين حروف درهيچ الفبايي وجودندارد ومعلوم است كه اينحروف صداي عجيبي دارند و به دليل وجود همين حروف درالفباي كرديست كه خواندن ونوشتن ويادگرفتن هر زباني براي كردها آسان است وبه همين جهت هم ميتوانند حتي قران را نيز همچون يكعرب اصيل قرائت كنند.
2-(ده نگ بزوين) كه درفارسي حروف صدا دار ودرعربي حركت و درزبان انگليسي rowels گفته ميشود وعبارتند از(ا-ه-ـة –و-وو-و-ي-ي)
|
رديف |
شاخه/گويش |
گونه |
حوزه جغرافيايي |
|
الف |
كرمانجي شمال |
جزيره اي ،هكاري،بايزيدي،بوتاني،شمديناني،باديناني |
درتركيه،مناطق كردنشين جزيره،دياربكر،ارزروم،بايزد،هكاري،ماردين،بتليس ،آگري، شمدينان
درعراق، عقره،دهوك، زاخو،عماديه،سنجار و..
در ايران ،اروميه،سلماس،ماكو، برادوست، ترگور، مرگور، وكردهاي خراسان
درسوريه،تمام مناطق كردنشين از جمله: قاميشلي، حسكه، كردهاي ساكن ارمنستان،آذربايجان گرجستان و تركمنستان و... |
|
ب |
كرمانجي جنوبي(سوراني) |
مكرياني |
درايران: مهاباد،بوكان،سردشت،پيرانشهر،نقده،اشنويه |
|
سوراني(به طور اخص) |
درعراق: سلليمانيه، كركوك،اربيل،موصل، رواندز، چم چال، شقلاوه،كويه،قلعه ديزه و...
درايران:سقز، بانه،مريوان، تكاب و... |
|
اردلاني |
درايران:سنندج،ديواندره،كامياران، ليلاخ |
|
جافي |
درعراق: شهرزور، كركوك، كلار،كفري و...
درايران: جوانرود،روانسر، سرپل ذهاب، ثلاث باباجاني |
|
ج- |
كرماشاني-لري |
كرماشاني |
درايران:كرمانشاه،دالاهو،صحنه، كنگاور،قصر شيرين ، هرسين، سنقر، كليايي،اسلام آباد،قروه،بيجار،ايلام،ايوان،آبدانان، مهران،دهلران
درعراق: خانقين،مندلي، بدره و... |
|
د |
گوراني-زازائي |
گوراني(اورامي |
درايران:اورامان تخت شامل جنوب مريوان،ژاورود،اورامان لهون شامل پاوه،نوسود،نودشه،
درعراق:حلبچه،بياره،توبله، منطقه زنگنه و كاكه يي در كركوك |
|
زازائي |
درتركيه: بخشهايي ازمناطق ، بين گول،دير سيم،خارپوت، معدن، ارزنجان، دياربكر، اورفا، بتليس |
«سه ركه وتني ئيوه ي به ريز به ئاوات ده خوازم
فهرست منابع ومآخذ
6-مجله فرهنگي –اجتماعي-ادبي(سروه)، انتشارات صلاح الدين ايوبي(اروميه) شماره هاي (32و31و...10و9و1و176.......167)
15-تاريخ ايران باستان حسن پير نيا(مشير الدوله)
16-مجله فرهنگي ادبي مهاباد زير نظر شوراي نويسندگان مهاباد
17-مجله ادبي –فرهنگي واجتماعي روز نو دانشجويان كرد دانشگاه اروميه
18-تاريخ جشنهاي كردي علاء الدين سجادي |